السيد الخميني

42

شرح حديث جنود عقل و جهل ( فارسى )

و اما اقبال اين حقيقت جهليه ، به واسطهء محدوديّت و غلبهء احكام كثرت و سوائيّت ، صورت نگيرد و چون حقيقت عقليه از تعيّنات سوائيّه عارى و برى است ، ظلمت ماهيّات را در آن تصرفى نيست و نور جمال جبروت بر نكته سوداى خلقى غلبه و قهر دارد ؛ از اين جهت از رجوع به حقيقت غيبيّه و فناى در حضرت لاهوت امتناعى ندارد ، به خلاف حقيقت وهميّه كه به واسطهء اشتباك آن با ظلمات ماهيّات و تعيّنات متكثره و اعتناق آن با اعدام و تحدّدات متشتّته از ساحت قرب ازلى و آستان قدس سرمدى ، بعيد و از فناى در آن حضرت ، مهجور است ؛ پس لياقت قبول اين اشراق نورى و فيض سرمدى و استعداد ايتمار به اين امر الهى را ندارد . پس ، از مقام مقدس اولياى قرب ، دور و از محضر مكرم اصحاب معرفت ، مهجور است . امّا ادبار عقول جزئيّه عبارت است از : توجه آنها به كثرات و اشتغال به تعيّنات ، براى اكتساب كمال و ارتزاق روحانىّ و ترقيات باطنيّه روحيّه ، كه بدون اين وقوع در كثرت صورت نگيرد . و اين به يك معنى ، خطيئه آدم يا يكى از معانى خطيئه آدم - على نبينا و آله و عليه السلام - است ؛ زيرا كه آدم - عليه السلام - در تحت جذبهء غيبيّه اگر مانده بود ، و در آن حالِ فنا و بىخبرى - كه بهشت دنيا به آن معبر است - باقى مىماند ، از تعمير عالم و كسب كمالات ملكيّه ، آثارى نبود . پس به واسطهء تسلط شيطان بر او ، توجه به كثرات حاصل شد و از درخت گندم ، كه صورت دنيا در عالم جنت است ، تناول نمود . پس از آن توجه ، باب كثرت مفتوح و راه كمال و استكمال ، بلكه باب كمال « جلا » و « استجلا » باز شد . پس با آن كه در مذهب محبت و عشق ، اين توجه خطيئه و خطا بود ، در طريقهء عقل و سنّتِ نظام اتمّ لازم و حتم بود ، و مبدأ همه خيرات و كمالات و بسط بساط